تبليغاتX
nasle3 نسل نوين - اوباما،ايرانيان و جهان
جوانان امروز مدير نـيـک جعفرزاده

جعفرزاده

 

اوباما،ايرانيان و جهان

چه درسی ما ايرانيان بايد بگيريم

 

پديده نوظهور اوباما در آغاز بايد بت ايرانيان را بشکند. آن گروه از ايرانيانی که چون جمی کارتر را

در سال 57  (79) بر ضد شاه گناهکار می دانند پس به گمانشان بايد دائماً به جمهوری خواهان رای بدهند

و يا هوادار آنان باشند. ابتدا بايد اين بــُـت را شکست.

ايرانيان نبايد بخاطر يک فرد هميشه با يک حزب جبهه بگيرند. بايد ديد چه به سود کشورمان است.

کارتر نبود که به شاه پشت کرد بلکه سيستم آمريکا همصدا با انگليس بود.

ما شاهد آن بوديم که هشت سال حکومت جورج بوش بجای آنکه محور اصلی شرارت را که خود می گفتند

به تمام تروريستهای جهان اسلحه ارسال می کند، رها کرده و صدام وطالبان دو فرزند ناخلف خود را ريشه کن کردند.

ما شاهد بوديم که در چهار سال دوم آقای بوش چه معاملاتی پشت پرده که نشد. وقتی جرج بوش که اينهمه بر طبل جنگ کوبيد و هيچ کار مثبتی ارائه نداد پس

  ما چه انتظاری می توانيم از آقای مک کيـِـن داشته باشيم.

در صورتيکه ای کاش ما ايرانيان هيچگاه اميد به اين يا آن نمی داشتيم و

خود به چاره دردمان می رسيديم.

بزرگترين خيانت را به جنبش سرنگونی ايران آقای جرج بوش کرده است. زيرا با کوبيدن مداوم بر طبل جنگ

جنبش مدنی سرنگونی را به گمراهی کشاند. جنبش آزادايخواهی را فدای شرکتهای نفتی کرد.

هميشه جناح تندرو جمهوری اسلامی به ظاهر ضد آمريکايی اش بيشترين مناسبات

را با جمهوری خواهان آمريکا داشتند.

مردم را به وعده پوشالی آنکه ما به جنبش سرنگونی مردم ايران کمک می کنيم به بيراه کشاند و در واقع به وظيفه اصلی خود پرداخت که همانا سيراب کردن کمپانيهای نفتی آمريکا بود.

 

زشت ترين کار اين است که کسی مانند جرج بوش با رای مردم گزينش می شود ولی بجای رسيدگی بخواست مردم

نگون بخت آمريکا هشت سال فقط برای شرکتهای نفتی و اسلحه آمریکا گـام نهاد.

 

حال اگر آقای اوباما پيروز شد، نتيجه جبری داشت. آمريکا در تمام جهان ديگر نماد به اصطلاح مهد دمکراسی نيست.

آمريکا در ميان نسلهای جديد جهان از اروپا گرفته تا آسيا و... چهره خشن و جنگ طلب از خود برجای گذاشته است.

نه تنها چهره برونمرزی آمريکا ديگر قابل اعتماد نيست بلکه

سياست داخلی آمريکا نيست بسيار از هم پاشيده شده است. مردم آمريکا می دانستند مک کين همان جرج بوش دوم است و بهمين خاطر ديگر اعتمادشان بطور کل از ميان رفت.

همه اين موارد دست بدست هم دادند و پيروزی اوباما را حتمی کردند.

پرسش ديگر اين نيست چرا و چگونه اوباما برگزيده شده بلکه پرسش اين است که اباما چه می تواند بکند؟

با آن بار سنگينی و آن اقتصاد متورمی که جرج بوش بر دوش  دولت بعدی يعنی آقای اباما گذاشته است آيا اوباما از پس آن همه مشکلات برمیآيد؟

صرف نظر از آنکه خيلی هم چوب لای چرخش خواهند گذاشت.

اوباما اتفاقاً با آخوندها کمتر لاس خواهد زد و به اصول دمکراسی بيشتر نسبت به جرج بوش پايبند خواهد بود.

 

آری اوباما برعکس مک کين (که مک کين هم  مانند بوش بيشتر نماينده کمپانیهای نفتی و اسلحه آمريکا بود

 تا مردم آمريکا) بهتر با اسراييل همکاری خواهد کرد.

اوباما برگزيده مردم آمريکا مايوس از سياست بوش است.

درست است که اباما وظيفه اصلی آن رسيدگی به وضع داخلی آمريکا است ولی در امور خارجه نيز بايد

ويرانی های حاصله از دولت جرج بوش را نيز باسازی کند.

ويرانی و شکافی که ميان اروپا و آمريکا حاصل شده است.

اين انتخابات (گزينه) پيش از همه برای سران و هيئت حاکمه آمريکا مهم بود. زيرا نشان می دهد که دولتمردان

آمريکا ديگر نمی توانند يکسو فقط شرکتهای چند مليتی و نفتی آمريکا را نمايندگی کنند و بنا به خواست آنها

جنگ را پيش ببرند و حق مردم آمريکا را نديد بگيرند در سود شريک باشند ولی هنگام زيان و بحران اقتصادی پا به فرار بگذارند. مردم آمريکا ديگر بگونه ديگر فکر می کنند.

اين انتخابات نشانگر گرايش مردم آمريکا به صلح و مسائل اجتماعی است که هميشه ناديده گرفته می شد.

 

مورد مهم ديگر که آمريکا را ايزوله کرده است و پيش روی اوباما است همانا نقش رهبری و پليس بازی آمريکا

در جهان است. ديکته کردن سياست آمريکا به ساير کشورهای متحد و غير متحد.

همين سياست ديکته کردن و نظم نوين جهانی تنش بسياری ميان متحدين آمريکا و سپس رقبای آنها چين و روس

ايجاد کرده است. آمريکا با فشارها و موانع بسياری روبرو شده است.

پرسش اينجاست که آمريکا از نقش رهبری خود کلاً صرف نظر کرده است يا آنکه با حضور اوباما  يک آرامش

 نسبی و موقت ايجاد می کند؟ يا آنکه با اوباما به شيوه ديگر نقش تهاجمی ايفا می کنند؟

ما شاهد شکست چندين طرح آمريکا بوديم . طرح بزرگ راه. طرح به اصطلاح دمکراتيزه کردن خاورميانه !

ديديم فشار به اعراب بی جهت بود. زيرا در انتخابات آزاد فلسطين حماس پيروز شد.

درست همينجا بايد يادآور شد که به شاه گير داده بودند که دمکراتی را رعايت نمی کند!!؟

در مورد ايران نيز به ديوار بلند روسيه و چين برخرود کردند و عقب نشينی نمودند!!

پس از جنگ ويتنام اين بزرگترين عقب نشينی آمريکا از اجرای طرح خودشان است.

 

 آيــــــــا اوباما با سياست خارجه بايد نرمش نشان دهد يا ايستادگی کند؟

بزرگترين مانع اوبـــامــا همانا روس ها خواهند بود. آقای پوتين به کسی جز خودش اعتماد نخواهد کرد.

روسها اوباما را دشمن بزرگتری برای خود می دانند. زيرا  گرجستان بر ای دمکراتها قابل هضم

نيست. برای جمهوری خواهان آمريکا تنها يک معامله نفتی بود همانگونه که مک کين گفت!

 

آنچيزی که بايد اوباما بر آن بيشتر مايه بگذارد متحدين آمريکا در غرب اروپا  هستند.

همين متحدين اروپای غرب در ابتدا فشار منظم و سنگينی به جمهوری اسلامی آورده بودند ولی هنگاميکه

متوجه بازرگانی پنهان آمريکا با ايران شدند خود نيز سرد شده و به قراردادهای با جمهوری اسلامی پرداختند.

چگونه می توان از مبارزه با محور شرارت سخن گفت ولی با خود همان محور اصلی مدام لاس زد؟

ناگهان 5 سازمان امنيتی آمريکا از غير اتمی بودن فعاليت جمهوری اسلامی سخن می رانند و آنرا ديگر خطر نمی دانند!!!!؟

چگونه می توان شرکتها را از معامله با ايران منع نمود ولی پنهانی به معامله پرداخت؟

و خيلی از چراهای بی پاسخ ديگر.

آری ما شاهد خيلی چيزها بوديم همان بهتر که مک کين آرزو به دلش ماند. آيا هشت سال دروغ و لاس زدن جرج بوش کافی نبود که چهار سال مک کين هم به آن اضافه شود؟

 سر مار را رها نمودند و به دمُ مار پرداختند!

 

از دلائل اصلی بی آبرويی آمريکا در جهان پر کردن جيب کنسرنهای نفتی آمريکا بنام دمکراسی بود.

ريیس جمهور از مردم انتخاب می شود ولی در خدمت کارتل ها و کنسرنهای آمريکا قرار

می گيرد بی آنکه کوچکترين توجهی به مردم گرسنه آمريکا شود. (47 ميليون بيمه نيستند)

برای رسيدن به اين هدف نه تنها آرمانهای مردم خود را زير پا می گذارند بلکه مردم دگر سرزمين را زير

دست و پا له می کنند. شاه ايران قربانی همين جريان نفتی  بود.

بهتر است چوب بر سر اين دمکراسی نزنيم که بوی گند و زننده آن بلند می شود.

نسل من و بعد از من قربانی همين باند بازی های کثيف شد. آيا اين حق را به من نمی دهيد که تصور

من از جهان امروز اينگونه باشد؟  اگرچه تصور من نيست بلکه واقعيت جهان است.

 

درسی که بايد ايرانی ها از جريانات بگيرند که اميدورام بتوانند بگيرند، آنستکه ديگر سنتی و کليشه ايی

 به مسائل سياسی انديشه نکنند.

ما نبايد منتظر نتيجه آراء کشور ديگر باشيم و به آنها اميدوار باشيم. تکيه به آنها يعنی در دام سياسی

آنها گرفتار آمدند و از اصل منحرف شدند.

 زوج سياسی، ليونی (اسرائيل) با اوباما کابرد بهتری دارد تا آنکه با مک کين می شد.

اميدواريم آقای اوباما بتواند با اين همه بحران بانکی و تورم جهانی  و آثار بجای مانده از بوش

که بر دوش وی سنگينی می کند، خوب از عهده آنها برآيد.

آقای اوباما بداند که رييس جمهور شدن يک نيمه سياه پوست در آمريکا نشانه دمکراسی نيست.

عملکرد آنها مهم است. درست مانند آنکه در ايران می گويند آزادی بيان هست ولــــــــی

آزادی بعد از بيان نيست.

با آمدن خانواده کندی ها به هيئت دولت آقای اوباما هم ما خوشحال هستيم هم نگران. زيرا.......!

در مجموع هم ايرانيان و هم جهان بايد ورود آقای اوباما را به فال نيک بگيرند.

همه منتظر فصل جديد در تاريخ سياسی جهان هستند.

در ضمن با اوباما بهتر مي توان در قاره آفريقا که بعد از آسيا نوبت آن است بنامه اجرا کرد.

اميدواريم آمريکا با اوباما دست کم چهره بدنام آمريکا را بازگرداند و آثار بجا مانده از جمی کارتر

را نيز جبران کنند.                   07 نوامبر 2008    نيک جعفرزاده

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 19  توسط jnik  |