تبليغاتX
nasle3 نسل نوين - کشتار ميکونوس از کجا آغاز شد؟
جوانان امروز مدير نـيـک جعفرزاده

نام نويسنده و گزارش دهنده محفوظ می باشد. تا اينکه بزودي

در دادگاهي ديگر جريان آشکار شود.

ما آزادي مطبوعات و بيان داريم

مدير سايت جعفرزاده

 

 

کشتار ميکونوس از کجا آغاز شد؟

اپوزيسيون برونمرز درآن دست داشت؟

کمـيـته هـماهنگی چه کسانی بودند؟

 

معمايی که دو طرف علاقه به روشن شدن معـمّا ندارند.!  چرا؟

هيچگاه رخدادی يا پديده ايی به تنهايی و بطور ناگهان آغاز نمی شود. بويژه در جهان سياست و رخدادهای

دولتی.

مـراد ما آنستکه همينطور به يکباره چهارتا آدمکش از ايران جهت کشتن پيکارگران با مافيای اسلامی

به برونمرز روانه نمی شوند.

ايده ها و نقشه ها نخست پياده و سپس مکان وزمان بدقت بررسی می شود. زان پس از نيروهای دوجانبه

جهت کشيدن طعمه به تـله بهره برداری ميکنند.

يک نکته جالب در دادگاه ميکونوس بازگو شد و آن پيدا شدن شماره تلفن آقای نادر صديقی مامور وزارت اطلاعات

رژيم اسلامی مافيايی ايران در کاغذ زير آبجوی آقای دهـــکـُردی بود! (ديگر دنباله اين قسمت رانگرفتند)

نـکـتـه بسيار مهم و جالب. يعنی درست همان کسی که تلاش به  برگزاری نشست  نيروهای اپوزيسيون دور

 ميز گفتگو با رابطين وزارت اطلاعات داشت.

درهمان شب  رخداد تلخ، دهـکردی با آنکه همه در آنجا حضور داشتند هميشه منتظر آمدن کسی بود و

مدام از عزيز غفاری صاحب رستوران می پرسيد کسی نيآمد؟ (عزيز اکنون در ايران بسر ميبرد)

بطور معمول آقای نوری دهکردی نمی بايست کشته می شد. يعنی خودش از آن باخبر نبود. وگرنه کسی که به کشتن

نفرات پرداخته بود درست با فرصت تير خلاص نيز زده بود.

رژيم از زنده بودن دهکردی می ترسيد که مبادا ارتباطات دهکردی با آقای نادر صديقی لو برود.

دولت آلمان خود بسياری از اين ارتباطات را مطرح نکرد. شايد نمی خواست روابط اقتصادی با ايران تيره تر شود.

زيرا تروريستهای اعزامی رژيم اسلامی در بيشتر کشورهای اروپايی آدم کشتند و به ايران گريختند.

آلمان زير فشار اسرائيل و انگلستان به اين کار(بازداشت آدمکشان) تن داد.

می پردازيم به پــيــش از رخداد جانگداز مـــيــکــونوس.

ماموران رژيم با پافشاری هرچه بيشتر برای گفتگو با اپوزيسيون برونمرز از تمام نيروها و عوامل نفوذی خود

در احزاب چپ نيز بهره جستند.

در برلين کميته هماهنگی تشکيل داده بودند! اين کميته را افرادی با پيشينه چپ تشکيل ميدادند.

اين کميته سرانجام تــــصــمــيــم گرفت با فرستادگان جمهوری اسلامی ملاقات کنند. بلکه شايد جمهوری اسلامی سر

عقل آمده و می خواهد مانند يک جامعه آزاد و دمکرات با مخالفين خود به گفتگو بنشيند!

بارخدايا که گربه زاهد و عابد شد.!

جالب است بدانيم که جمهوريخواهان هــــنــــوز هم دست بردار نيستند و در انتخابات رژيم شرکت ميکنند!

جالـبـتر آنکه سران جمهوريخواهان را کسانی تشکيل ميدهند که همان نامه معروف را امضاء کردند!

 اين کميته با آراء همه اعضاء آن تصميم به ملاقات با فرستادگان رژيم می گيرد!

امضاء کنندگان :

۱.نوري دهکردي ۲ .کامبيز روستا که عضو شوراي ملّي مقاومت نيز بود.۳ .محمود موسوي

۴ .پرويز دستمالچي ۵.مهران براتي ۶.فرهاد فرجاد ۷.عزيز غفاري ۸.حسن جعفري

 ۹.عبدالله از حزب دمکرات کردستان

پس از آنکه رهبران کـُرد ناخواسته و به اصرار برخيها به اين دام کشيده شدند. گويا عذاب وجدان

به افراد کميته دست ميدهد.

خانم ش . ر همسر يکي از جان باختگان اين رخداد، نزد آقای محمود موسوی که از امضاء کنندگان اين برگه نيز بود ميرود و از ايشان درخواست ميکند که آنکه برگه پروتکل امضاء شده را به وی دهد تا

يک کـُپی از آن بگيرد. خانم ش.ر بی درنگ از کنار کپی شاپ

می گريزد و برگه اصلی امضاء کنندگان را با خود می برد. غافل از آنکه تاريخ را نمی توان نيست و نابود نمود.

آری مـا داوری اين رخداد مهم  را بر دوش خوانندگان می گذاريم.

محمود موسوی که اکثريتی بود به ايران می رود. در واقع به دامن ملايان پناه میبرد.

آری آخوندها چون ميدانند چپها يک دشمنی بيمارگونه نسبت به آمريکا دارند،درست از همان نکته مشترک

وارد بافت آنها ميشود. جدای آنکه روسها و ياران آنها نيز جانب ايران را ميگيرند.

پرسش اينجاست. چـــــنـــــد بــار اين به اصطلاح روشنفکران فريب می خورند؟

مگر نه آنکه اين فراريان و گريختگان از جمهوری مافيای اسلامی  می گفتند اين رژيم آدم کش است و انقلاب

را ازما دزديدند؟

پس چگونه باز همين زخم خوردگان  دوباره فرِيب ملايان را خوردند و تصميم گرفتند با فرستادگان

جمهوری اسلامی در رستوران مکونوس به گفتگو بنشينند؟!

آری . اگر کميته هماهنگی به فرستادگان رژيم و سفيران مرگ نه می گفتند،اين کشتار دهشتناک انجام نمی گرفت.

حال پس از عذاب وجدان ميکونوس باز دست بردار نيستند و میگويند هنوز طيفهايی در نظام جمهوری اسلامی

وجود دارند که ميشود با آنها همکاری نمود!!!!

چـــرا و از ترس چه چيزی آن پروتکل و امضاء را نيست کرديد. غافل از آنکه گروهای ديگر مانند سايه

مراقب رفتارهای ريز و درشت کسانی هستند که در آسياب جمهوری اسلامی آب ميريزند.

خانم  ش.ر بدستور چه کسی آن برگه را ربود؟

بيشتر امضاء کنندگان آن نامه که منجر به مرگ چندين تن نيز شد،کادر جمهوری خواهان را تشکيل

ميدهند! البته بدون پوزش و همراه به دشنام به ساير اپوزيسيون.

خود سعيد حجاريان نظريه پرداز اصلاح طلبان می گويد تلاش برای اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی

مانند کاشتن بذر در شورزار است.

ولی گويا اين حضرات جمهوريخواه کاتوليک تر از پاپ تشريف دارند.

برخی می گويند امروز فعلاً اتحاد کنيم! اتحاد و همبستگی با چه کسانی ؟ کسانيکه صدای جمهوری اسلامی

از دهان آنها جاری ميشود نياز به همبستگی نيست زيرا جنبش هميشه به کجراهه ميبرند.

اتحاد تنها با نيروی ضد اهريمنی و کسانيکه به ايران و آيين کهن آن ايمان دارند امکان پذير است.

بقول يکی از شعرا که ميگفت کار بد بهتر آنستکه مطلق نکنيم. اگر کـلـيّت اين نظام بد است و مغاير دمکراسی است

،ديگر با نيمی از رژيم لاس زدن زشت و مسخره است. در فردای ايرانی آزاد بايد تمامی همياران اين رژيم مافيايی

درست مانند خود سران رژيم، پشت ميز دادگاه مردم قرار ميگيرند.

پــــــــايـــــــنـــــــده ايــــــــران

نام نويسنده و گزارش دهنده محفوظ می باشد        و مطالب موجود در سايت مربوط به مديريت آن نيست 

06.ژوئن 07

 

دنباله سند را  بخوانيد 

 
 
+ نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 21  توسط jnik  |